به کتاب هایمان احترام بگذاریم

خرید بک لینک
کوچه باغ های بافت از کوچه باغ های بافت ، خاطره های ماندگار و شیرینی در ذهن و یادهای ما برجا مانده ، دست های پرتمنایی که زیر تاک یا همان چوب رز و انگور می گرفتیم تا قطرات زلال جمع شده در دستانمان پرپشت شدن موهایمان را باعث شود ، یا گلبرگ های لطیف درخت به که بر مچ های بسته صدای ترقه های پرباروت این روزها را می داد، خوشمزگی گلبرگ های درخت به را همه مزه مزه کرده ایم،خاطرات زیادی در کوچه باغ های بافت همه ما در ذهن داریم. کوچه باغ های زیادی در بافت باقی نمانده است ، آنهایی هم که مانده اند ، حال و روز خوشی ندارند. دیروز دیداری با آقای مهندس وفایی مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری استان داشتم ، از همه جا صحبت کردیم و در نهایت به کوچه باغ گوهر رسیدیم ، سال قبل هم از بازسازی این کوچه با ایشان صحبت کرده بودم ، وقتی عکس های کوچه دباغ را به ایشان نشان دادم ، تحت تاثیر قرار گرفت . همان لجظه با آقای نجفی رییس اداره میراث و گردشگری بافت تماس گرفت و برای ثبت ملی این کوچه دستوراتی داد. امیدوارم شهرداری و شورای شهر و گردشگری بازسازی این کوچه و ثبت آن را جدی بگیرند. به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

گسل بی اعتمادی مردم به دستگاه ها و نهادهای کشور گسلی به حرکت در می آید ، جابجا می شود و لرزه ای چند ثانیه ای بر گُرده زمین ...دل ها می لرزد ،آوار و مرگ و دوباره مرگ و دوباره ستاد مدیریت بحران و بحران مدیریت. نمی دانم چرا گسل هایمان این همه نامهربان شده اند و هر بار بساطشان را از جنوب تا غرب این مرز و بوم پهن می کنند !! نمی دانم چرا مردمان این مرز و بوم باید همواره مورد آزمون قرار گیرند!! نمی دانم ،نمی دانم ...ولی این را می دانم ،گسل های زمین همراه با لرزه های غم و غصه ،گسل بی اعتمادی مردم به نهادها و دستگاه های دولتی را در بر دارند. بر ویرانه های غرب کشور ، آبادی ساخته می شود ، همانطور که بر ویرانه های بم ساخته شد و نخل کاشته شد، ولی بر ویرانه های این بی اعتمادی ، دیگر کسی نمی تواند اعتماد بسازد!! سیل خودروها و مردمان مشتاق و نوعدوست در مسیر غرب کشور ، دلگرمی برای مردمان کُرد می برد و دلسردی و تأسف برای مسوولان سوغات می آورد. گُسل بی اعتمادی چپ و راست ، اصلاح طلب و اصولگرا نمی شناسد، حالا دیگر مردم حتی یک من آردشان را خودشان می خواهند خمیر کنند و به آسیب دیده گسل برسانند. بازسازی این بی اعتمادی را دیگر نمی شود مدیریت کرد ، بحران بی اعتمادی مردم به نهادها و دستگاه های مسوول، همان بحران مدیریت است که درمانش در مدیریت بحران شاید خیلی دیر شده باشد. راستی مسوولان !! پس از ماست م به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

گفت و گوی یک بچه بافتی با خدا خدا جان سلام نمی دانم امروز متوجه شدی دوباره کرمون جُرید ، مدتی کرمون شده مثل جِنگ جِنگو ،همش می لرزه ، خداجونم عناصر 4گانه نه تنها تو کرمون ، بلکه همه جای ایرون حال درستی ندارن ، آب بحران داره ، خاک بحران داره ، هوا بحران داره ، آتش هم که دیگر نگو و نپرس. به هرحال ما هم بنده تو هستیم ، ناشکری نمی کنیم ولی خودت کلات را قاضی بگذار ، هر چی نعمت هست دادی به کافران اروپایی و آمریکایی حتی اسراییلی،ما که دست از پا خطا نکردیم ، چارقد روسریمان درست ، تو عمرمون غیر از عرق بیدمشک و نعناع لب به هیچ عرفی نزدیم ، بانک هایمون همه اسلامی و بدون ربا ، دریاهامون بدون بیکینی و شنا ، مردامون همه با حیا . نه وجداتاً چرا همه اش ما باید تو کنکورت شرکت کنیم ، پس خارجیا بنده تو نیستند ، همین الان وقتی به کشوراشون نگاه می کنی ، انگاری تو بهشت زندگی می کنن. الان یک ماه است ما همه تو کنکور زلزله داریم شرکت می کنیم و با هر لرزش جونمون را از ترس عزراییل برمی داریم و الفرار ، اونوقت موگرینی بی حجاب و آنجلامرکل بد حجاب کیف دنیا را می کنن. من این حرفا را چون خیلی دوستت دارم می زنم و می دانم از دست من دلخور نمی شی، باور کن وقتی امروز کرمون می جُرید ، دزست مانند این بود که ما را ریخته باشی تو کمو و الک می کنی. خدا را خوش نمیاد ، جا این همه تکون و لرزه ، یک پشنگو و پریش پریشویی بارون هم به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

دنیای پر خاطره فرش سه کله افشاریدر تار و پود نخنمای ریس هایش ، رد پای مادرم ، لم دادن پدرم ، انگشتان فرورفته در تغار قاتق بنه برادر و خواهرم ، قلیان کشیدن گلنسا همسایه بالا سرم ، صدای ژانی دالر رادیو و کشیدن جاروی نمناک مرغی و کاسه سکنجبن و کاهو خوردنم و پهن شدنش کنار حوض هشتی و شورباقله خوردنم و... خیلی دیگر خاطره ها را می بینم. روزها باد و شب ها برق و زمان به سرعت برق و باد گذشته اند ولی قالی سه کله افشاری نخنمای مادرم که سنش شاید به 60 برسد ، را پهن کرده ام ، انگاری پستوی ذهن و یادهایم را در خانه پهن کرده باشم. برتار و پود قالی سه کله افشاری نخنما می نشینم و خودم را به خاطرات این قالی می سپارم: رادیوی 5 موج تلفن کن را روشن می کنم ،لحظاتی منتظر می مانم تا گرم شود. اینجا ایران است رادیو تهران ، هموطنان عزیز توجه فرمایید: موفقیت درخشان و ثمربخش ارتش دلیر ایران در سحرگاه نهم آذرماه 1350 و برگردانیدن جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک که در قرون متمادی جزو لاینفک کشور عزیزمان بوده و مدت کوتاهی دست غارتگر استعمار به سوی آن دراز بوده است ، بار دیگر به مام میهن برگشت، این موفقیت ملی را به همه هموطنان عزیز تبریک می گوییم. 5 سنگ ریزه گرد را روی فرش می ریزم و با خودم سنگ شیشو بازی می کنم ،یک بردار ، دو بردار ، سه بردار ، چهار بردار ، پنج، ، سرش ، بنش ، شد غنچ صدایی می گوید : سنگ هایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

حاج نعمت ،مردی که وجودش برای بافت نعمت بودحاج نعمت خادمی ،مردی که بخش اعظم تاریخ حمل و نقل و ترابری شهرستان بافت را می شود در وجودش ورق زد ،مردی که شناسنامه اش با تاریخ حمل و نقل ،جابجایی مسافر و رفع مشکلات مردم رقم خورده است ،مردی که ردپایش ، بیشترین رد پا بر جاده های شهرستان بافت است ، رد پای حاج نعمت را می شود از سال 1340 تا کنون بر جای جای جاده های بافت ، به روشنی پیدا کرد و جایش گل میخک کاشت ، رد پای حاج نعمت را از تاریخ تأسیس باربری و مسافربری اتوتاج در سال 1340 در شهر بافت می توان جستجو کرد.حاج نعمت خادمی گرچه در سال 1313 در شهر بم پا به عرصه وجود گذاشت و در سال1337 ساکن بافت شد، حاج نعمت ، آنقدر به شهر بافت و بافتی جماعت انس داشت و دارد ، که هنوز و هنوز است ، بخش اعظم حمل و نقل و ترابری این شهر را ، بر دوش می کشد.حاج نعمت خادمی ،عشق به خودرو و خدمت در این وادی را با نخستین خودرو وانت شورلت جفت چرخ خود که با کمک مرحوم حاجی محمد شفیعی و محمود بهرامی خریداری کرده بود آغاز کرد.وی زمین گاراژ اتوتاج امروزی را با یک دستگاه جیپ شورلت آهو ( عروس )با مرحوم علی اصغر پرنده معامله کرد و تعاونی 4 امروزی را بنا نهاد.نخستین اتوبوسی که از سوی وی در سال 1343 در این گاراژ شروع به حمل و نقل مسافر کرد ، یک اتوبوس موتور جلو بود که در سال 1348 نیز یک دستگاه اتوبوس موتور عقب نیز خریداری کرد و این به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

خدایا ! آسمانت را مانند چتری باز می کنیم و بر زمین لرزانت آرام می گیریم ، خدایا در این سالها دلمان خیلی لرزیده است ، به دل لرزان بیدهایت ، قسمت می دهیم ، لرزاندن این کیان پرگهر را بس است. خدایا ! تن رنجور بم ، روبار ، بوئئن زهرا ، گلباف ، کرمانشاه را ببین ،هنوز التیام نیافته اند ، خدایا میخک ها را نگاه بکن ، ساقه تُردشان چگونه تمنای ماندن را دارند ! به شمعدانی ها نگاه بکن ، چگونه ترسیده اند ، گناهشان چیست که باز هم می خواهند لب حوض هشتی ، چیده بشوند و به نان سنگک صبحانه ،سلام بدهند. به اطلسی ها نگاه بکن ، با این همه سردی ، باز هم چه گرم ، به خورشید سلام می کنند. به میخک، شمعدانی و اطلسی قسمت می دهم ، گهواره هیچ کودکی را با زلزله نلرزان. خدایا ! چرا عزراییلت این روزها چهره عوض کرده و خودش را به شکل زلزله در آورده ، ما مانده ایم اگر سرنوشتمان تعریف شده است ، چرا باید برویم زیر چادر یا در پارک یا در یک جای امن خدایا ! می گویند بگیر ، بنشین ، بپوشان ، اینها را مدیریت بحران در زلزله می گوید ، من سوال می کنم ، وقتی خودت نمی خواهی کحا را بگیرم و بنشینم. خدایا ! مگر تو مسلمان نیستی ، آخر چرا مسلمانانت شده اند موش آزمایشگاهی و این همه در آزمون الهی شرکت می کنند!! خدایا ! خودت می دانی که من هیچ غرض و مرضی نسبت به شما ندارم و خیلی راحت و بی واسطه با شما درد دل می کنم ، نگاه کن ، این کود به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

اینکه با دنیای امروز و واقعیت های آن ارتباط برقرار نکنیم ، اینکه چشم و گوش خودمان را ببندیم و فقط از گذشته بگوییم ، اینکه فقط و فقط از غرور ملی و گذشته پرافتخار سخن بگوییم و حال و روزمان را فراموش کنیم ، اینکه از لحاظ تأمین اجتماعی در حداقل باشیم و به بیمه بودن کارگران در ساخت تخت جمشید افتخار کنیم ، اینکه برای گرم کردن مدرسه شین آباد ، دانش آموزان ما بسوزند ولی ما به حمامی بنازیم که با نور شمع گرم می مانده است ، اینکه بر واقعیت ها چشم بپوشیم و سهم گذشته را در حال و آینده بیش از حد بزرگ کنیم ، و هزاران اینکه و افسوس و مقایسه و.... به نظر من افتخار به گذشته و نیاکان و فرهنگ و آداب و رسوم و تاریخ خوب و ارزشمند است ولی زندگی کردن و آه و افسوس و تاریخ را بر سر و این آن زدن نه تنها خوب هست ، بلکه یک سد و سپر است برای توسعه و پیشرفت. از گذشته باید به عنوان یک چراغ ، تجربه و راهنمای آینده بهره برد و امروزمان را گذشته فردا دانست به نظر من به جای این همه سرک کشیدن در گذشته ، باید در حال و روزمان تغییر ایجاد کنیم یادمان باشد تا زمانی که زندگی هست، تاریخ هم وجود دارد. گذشته نباید به ایجاد شکاف بین حال و آینده منجر شود و از آن باید برای بالندگی سود برد. به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

فرهنگ حیوان دوستی ، یا نگهداری حیوان؟من با قفس کردن حیوان از هر نوعش رابطه ای ندارم ،چه این قفس چهارگوشه ای سیمی و فلزی باشد که پرنده ای در آن زندان شده است و چه چهار دیواری به نام آپارتمان که سگ یا گربه و...در آن زندان هستند. من حیات وحش را بیشتر دوست دارم تا حیاط وحش، من به حقوق حیوانات و زندگی در زیستگاه طبیعی آنان بیشتر عشق می ورزم، من پرواز که حق طبیعی پرنده است را بیشتر دوست دارم تا قفسی که سیم های اطرافش طلایی است،من واق واق کردن سگ را در طبیعت دوست دارم . من از زمانی که همسایه دیوار به دیوارمان که آن را کفترباز می گفتند و آرامش همه را تباه کرده بود ، تنوانستم لذت همسایه را درک کنم. به نظر من باید یک مرز بین دوستی با حیوانات و نگهداری آنان قائل بشویم، همانطور که در مطلب قبل نوشتم، در این خصوص هم ، ما دچار افراط و تفریط و به عبارتی چشم و هم چشمی و پُزدادن شده ایم. در چهاردیواری ما ، مورچگانی اقامت گزیده اند که من در اقامتشان هیچ نقشی نداشته ام و خودشان زندگی مسالمت آمیز را در کنار ما انتخاب کرده اند و گاه گاهی از بند سیمانی سرامیک ها روزنه ای را پیدا می کنند و توشه ای را بر می چینند. من حیات حیوانات را بیشتر از حیاط خانه و حیاط محقر قفس دوست دارم . من محیط بانم ،محیط بانی که جنگلبان هم هست ،جنگلبانی که دوست دارد در پناه جنگل ها ،حیوانات زندگی کنند. به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

زمین خاکی مزار خاطره برجامانده در یاد قدیمی های فوتبال بافت از معدود زمین فوتبال هایی که جهتش شمال ، جنوب نیست ، از معدود زمین فوتبال هایی که ابعدادش معلوم نیست ، از معدود زمین فوتبال هایی که سنگلاخی بود تا خاکی،از معدود زمین فونبال هایی که تور دروازه نداشت یا اگر داشت ، قبل از بازی بسته می شد. ودر همین زمین سنگلاخی ، مغرب مشرقی ،بدون محدوده ، کسانی بازی می کردند که خاکی بودند و بی ریا ، مهربان بودند و با صفا . بازیکن بودند ، مربی بودند ، رییس هییت بودند ، رقیب بودند ، رفیق بودند ، تدارکاتچی بودند ، داور بودند ، چمن را آبیاری می کردند ، چمن را خط کشی می کردند، لباس تیم را شماره نویسی می کردند ،تیم اعزام می کردند و در مقابل این همه کار ، هیچ ادعا نداشتند. این روزها در فضای مجازی ، حقیقت ها را یاد می کنیم. پایدار باشید همبازی های زمین خاکی به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

تاریخچه آفتابهآورده اند که: در روزگاران بیژامه و پخت نان در تابه، فقیر و غنی خود با آفتابه می شستند. آفتابه قبل از ارتقا سطج کیفی مسی بود و بسیار سنگین ، طوری که بعد از آبگیری سرقنات یا حوض حیاط، بخاطر سنگینی ، نصف آبش تا مستراح سهوی یا عمدی ریخته و آنچه می ماند مشتی آب بود که آن نیز تا به مقصد ریخته می شد. و همین سنگینی وزن سبب شد ،اندیشمندان آن روزگار کپی پلاستیکی آن را تولید و در رنگ های متنوع وارد بازار کنند، طوری که استفاده کنندگان رنگ آن را بر اساس کاشی و اینکه طرفدار کدام تیم فوتبال پایتخت باشی ، انتخاب می کردند. روزها می گذشت و کاربرد آفتابه در گذر زمان نیز ، بعضی مردم چراغ پریوموس یا علاالدین خود را با آن نفت می کردند و بعضی دوغ در آن ریخته و مصرف می کردند و بعضی آن را بر سپر پیکان بسته و در سفر کاربردش را بسیار تغییر می دادند. آفتابه های پلاستیکی رنگارنگ ، سال های سال ،در شکل و اندازه های گوناگون تهیه و روانه بازار مصرف می شد و خانواده ها معمولاً در خانه تکانی عید آفتابه دور می انداختند و آفتابه پس از دور انداختن دوباره در کارخانه پلاستیک سازی اب می شد و دوباره به منازل با شکل و نوعی دیگر وارد می گشت. آفتابه در طول زمان علاوه بر کاربرد اصلی اش ، نقش فلاشتنگ های امروزی را بخوبی ایفا کرد و در زمانی که مستراح یا توالت امروزی لوله کشی شد، این نقش پررنگ تر شد. این ابزار به کتاب هایمان احترام بگذاریم...

ما را در سایت به کتاب هایمان احترام بگذاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

صفحه بندی